ميرزا احمد ميرزا خداوردى
51
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
و الّا او ما را مىكشت . ماها همگى مىآييم به نزد شما خدمت و اطاعت شما مىكنيم . لهذا شاه پلنگ كوج خود را از سپهگران برداشته آمده در قريهء واغوى خانه و منزل ساخت و هر چه در محال ولكيج [ آدم ] كارآمد بود ، بنا به عهد و قرار خودشان آمدند خدمت و اطاعت كردند . خلاصه چندى نكشيده شاهپلنگ با قراخان با قشون رفت قلعهء جيد « 1 » را گرفت و قتل [ و ] غارت نمودند و همگى ولكيج به تحت تصرف خودشان درآوردند . مير مصطفى خان و خداوند عالم چند پسرى به قره خان عطا فرمود ، از آن جمله خلف ارشدش مير مصطفى خان مىبود و يكى هم مير عسكر بيگ كه همشيرهزادهء شاهپلنگ . در حقيقت اين دو پسر قره خان بسيار رشيد و زيرك بودند . وقتى كه اين دو پسر قره خان بزرگ شدند ، ديگر در دنيا هيچكس را زنده نمىدانستند و در آن وقت اصلان خان قهار و ابراهيم آقا ، دو برادر من اولاد مهرانى و در محال كرگانرود و اسالم حاكم ذوى الاختيار بودند . آنها مثل قرا خان سر از اطاعت هدايت خان رشتى بيرون كرده ، با قرا خان عهد [ بسته ] و سوگند خوردند كه متفق شويم برويم ولايت رشت را تصرف نماييم و هدايت خان را از ميان برداريم . خلاصه قرا خان با پسران خود ، مير مصطفى خان و مير عسگر بيگ ، و با زنبرادر « 2 » خود ، شاه پلنگ بيگ ، قشون را جمعآورى كردند كه به قرار پانصد نفر تفنگچى از اهل الوف خونآشام همراه خودشان برداشته رفتند و مير مصطفى خان با مير عسكر بيگ در قريهء ليسار محل اقامت انداختند با قشون خودشان و قرا خان معه چند نفرى داخل كرگانرود و در خانهء اصلان خان منزل كرده و آنها همه از لمير تا الى ليسار تفنگچى خودشان را به قرار هزار نفرى تفنگچى جمعآورى كردند و آنها هم در ليسار متوقف نمودند و بنا چنين كردند كه : حال هوا قدرى سرد است كه قشون در ولايت رشت از شدت سرما بلكهكورى « 3 » بكشند ؛ يك ماه بعد از عيد نوروز آن وقت هوا
--> ( 1 ) . دهى در اطراف نمين . ( 2 ) . برادرزن . ( 3 ) . يعنى ناراحتى .